نگا تورو خدا صدای این وروجکم در اومده![]()
ولی خداییش خودمم به تنبلیم ایوول آوردم
به جان خودم می نویسم زوده زود جانه من داد نزن کناز بمیره. بابا گوشم کر شد
ببببه خدددداااا می نوییییسم![]()
...برای باران نازنینم
|
نگا تورو خدا صدای این وروجکم در اومده![]()
ولی خداییش خودمم به تنبلیم ایوول آوردم
به جان خودم می نویسم زوده زود جانه من داد نزن کناز بمیره. بابا گوشم کر شد
ببببه خدددداااا می نوییییسم![]()
بایان خانوم دیگه حسابی زبون وا کرده. گاهی اونقدر حرف می زنه که آدم دیوانه می شه. هر جا کارش گیر میکنه یا آقا مسعودی رو صدا میکنه یا سنازو. صداش که می کنی می گه جون. تا میشینه تو ماشین میگه آهنگ بارون بارونه رو بذار. مووایل داره برا دوستاش اسبس(sms)میفرسته. بعضی وقتام دور از چشم ما ماکیت می زنه لبشو دیگه واویلا قبل از بیرون رفتن هم حتما باید عطر بزنه مگه میشه خانوم خانوما بوی خوش نده. البته شادرش هم حتما باید سرش یاشهو محکم رو بگیره نکنه نامحرم موهاشو ببینه. شبا برا عروسکش قصه خاله سوبولو(سمبل) رو میگه٬ دست میذاره پیشونی ما ببینه طب داریم یا نه وقتی هم تشخیص بیماری میده میگه بوخاب دایو بوخوی.

اینجام دست به سینه و مرتب و خانوم نیشته تا بره مهده کودک پیشه گلای کوچک...
خانم خانما دیروز یه نمره ۲۰ گرفت چون ۲۰ ماهش تموم شد و مامانشم یه صفر چون با بارانش سر پاره کردن کتاب حموم یک دهوای حسابی کرد البته از نوع داااد. وای راستی این دختر بلای گل درشت (
) تو مهد کودک برای خودش دوست پسر پیدا کرده
. دوست پسرش عین ایکیوسان کچله چشماشم آبیه عین بچم باران بورو چشم آبی
به هم میان چه تفاوتی
(چشمه باباشم روشن
).آخ راستی نوه دارم شدیم یه خر سیاه مسخره که گاهی بهش میگه هاپو گاهی پیشی ولی بیچاره در هر دو صورت خره با گردن دراز و یه شلواره راهراه. گاهی هم هاپو یا پیشی مورد نظر رو دو دستی از گردن بلغ میکنه و میبره مهد و اکثر اوقات یه روز جاش میذاره فردا دوباره برش میگردونه خونه
بیچاره خره. خلاصه که این خره فعلا شده نوه ما
فدات جوجوی شیطونه خودم...
دخترکم یه چند هفته ای میشه که میره مهد. دیگه حسابی حرف میزنه. ماش می کنه ٬ شلام میگه٬ باشیلش فقط ماله منه پس بنابر این باشیل منه. شیشه می خوره پتوش میکشه روش و همه خانوما عمه اند. مسعود و میگه معود منم ننازم و خلاصه هزار اسم و رسم دیگه...
از مزایای مادربزرگ شدن(ماست مالی از نوع حسابی)...
اینم سقا کوچک...

اینم فضول جیجیتالی...

خوب باران خانم قصه ما الان دقیقا یکسال و دو ماهش شده. راه که چه عرض شود دیگه میشه گفت بالانس هم میزنه. در جواب باباش که ازش میپرسه بابا رو چندتا دوست داری میگه ده تا، نارنگی و نی نی و مامان و بابا و چیز و دد و چشم و کیه و چی و عمو و چندتا کلمه دیگه که الان یادم نیست همه رو میگه. چشمک میزنه و تمام اعضای بدنش رو میشناسه. موهاش دمه موشی میکنه(البته من با هزار دعوا و جیغ و داد
) و از ماها دل میبره. هزار یک ادا و عشوه دیگم هست که روزی صد دفعه برای لوس کردن از خودش در میکنه. خلاصه که برای خودش میرقصه قر میده و یه خانم همه چی تموم شده مخصوصا تو ناز و عشوه.آخ راستی ۴تا هم دندون داره که گاهی دل سیر ما رو گاز می گیره
. تا بعد...
دخترکم تا چند هفته دیگه یک ساله میشه.
دوتا دندون در آورده اونم با التماس و خواهش و ماجرا. راه می ره و گاهی زمین میخوره و غرشو سر من بیچاره میزنه. مسعود گاهی به بچه میمونه شیطونه تو کارتون تشبیهش میکنه و گاهی پاندا و زاغچه بعضی وقتام میگه یه باغه وحشه کامله خو ب آخه خیلی به بچم لطف داره. باران هم تا میتونه وقتی میاد خونه از سرو کولش بالا میره و براش جیغ جیغ میکنه. خلاصه که روزهام با این نازدختر اونقدر تند شب میشه که نگو. تا بعد...
امروز ۳۰ شهریور بود. باران ۱۰ ماهش چند روزیه که تموم شده و داره آروم آروم ۱۱ ماهگی رو طی میکنه. هنوز هیچ خبری از دندون در آوردن نیست و منو خیلی نگران کرده. میترسم دندونهاش هیچ وقت در نیاد تمام بچه های هم سن و سال باران دو یا چند دندون در آوردن اما باران من هنوز بی دندونه. باران اولین قدمهای زندگیش رو چند روز پیش برداشت و داره خودشو برای چهار نعل دویدن تو این دنیای پر هیاهو آماده میکنه. باید بره پیش وقار جون و یه معاینه حسابی بشه. دو ماه دیگه تولدشه دوست دارم یه تولد حسابی براش بگیرم اما هنوز نمی دونم میشه یا نه. تا بعد...