تبليغاتX
نازنوشت
نازنوشت

...برای باران نازنینم

Home Email Archive Designer
وقتي آدمها دستهاشون رو رو به آسمون بالا ميبرند و از ته دل دعا مي كنند. به نظر شما از خدا چي مي خوان؟ شما دستهاتون رو رو به آسمون بالا ميبريد؟ چي از خدا مي خواين؟ چه دعايي داريد؟؟؟!!!

 

یکشنبه سی ام مرداد 1384 19:9 فرناز


عصبانیم و متعجب. اونقدر متعجب که نمی دونم باید چه کنم!!! اما دست آخر به این نتیجه رسیدم که هر اتفاق در زندگی یه تجربست ولو اینکه تلخ و دردآور باشه. همیشه شنیده بودم نمک خوردن و نمکدون شکستن, خیلی ها رو هم با این وصف دیده بودم اما این یکیش نوبر بود. آدمی که با ما سر یه سفره بشینه, نونمون رو بخوره و ما نونشو بخوریم, خودشو رفیق و دوست نشون بده یکهو کاری بکنه که آدم انگشت به دهان بمونه, واقعا عجیبه. خوشحالم, خوشحالم از اینکه هیچ وقت یک همچین معاملهایی رو با هیچ دوستی نکردم و باز هم خوشحالم از اینکه اونقدر بچه نیستم که خودم رو وارد بازی بکنم که بی حساب و کتاب و از روی حسادت آغازش کردم. واقعا حسادت چیز بدیه مگه نه؟ حسادت ریشه آدم رو می سوزونه و آدم رو تنها میکنه. خوشحالم که حسود نیستم. خوشحالم که دارایی دیگران غصه های زندگیم نیست. و برام جالبه که بعضی ها حتی به ما, من و مسعودی که هیچ مال و ثروتی نداریم و فقط همدیگه رو داریم حسودی می کنند. با اینکه خودشون صد برابر ما مال و ثروت دارند. بیخود نیست که میگن چشم تنگ مرد دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور. البته امیدوارم آدمهای دنیا دوست صد سال عمر کنند و روزی صد دفعه هم چشمشون از داشته های دیگران دربیاد تا شاید روزی اصلاح بشن که البته بعید می دونم.

 

پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 12:51 فرناز


Home | Archive | Email

JavaScript Codes