تبليغاتX
نازنوشت
نازنوشت

...برای باران نازنینم

Home Email Archive Designer
                                 

انگشتهای من

می بارند

و نام تو

می روید

یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 19:51 فرناز


                                                  

نازنینم کتاب طالع بینی در مورد تو اینگونه میگه:

کودکان متولد آبان ماه معمولا فعال, سریع الانتقال و در یادگیری باهوش هستند. آنها دارای حس کنجکاوی بالایی بوده و نیازمند برآورده شدن آن می باشند. این بچه ها باید مدبرانه از ورود به فضاهای ممنوعه منع شوند, زیرا مجذوب هرچیز نهانی, مرموز یا بخش خصوصی زندگی دیگران می شوند. بهترین شیوه محبت کردن به کودکان متولد آبان این است که همواره با آنان صادق باشید و امکان آن را فراهم کنید که علایق خود را در زمینه های علمی, پزشکی, علوم غیبی, مهندسی, ورزش و ادبیات دنبال کنند.

مکان خلوت وخصوصی مهمترین نیاز این بچه هاست, جایی که آنها بتوانند تنها باشند و کسی مزاحمشان نشود. چنین جایی می تواند اتاق خودشان یا حتی کمد لباس باشد. آنجا می تواند یک مکان مرموز نهانی یا جعبه ای کوچک با کلید باشد. مکانهای این چنینی به بچه متولد آبان احساس امنیت می بخشد.

 

یکشنبه پانزدهم آبان 1384 18:34 فرناز


                                                       

نازنینم سلام

دلتنگتم بااینکه به اندازه اعضای بدن بهم نزدیکی. کمتر از ده روز دیگه تو رو از من جدا میکنن و تو زندگی جدیدی رو شروع میکنی. همه امیدم به خداست و محبتهای او که حس میکنم واقعا به روی من و تو بابا مسعودت باز شده. هنوز اسم مشخصی برات انتخاب نکردیم. میدونی واقعا کار سختیه میترسیم تو بیای و بزرگ شی ازش خوشت نیاد. کاش میتونستیم نظر تو رو بپرسیم. دلتنگ دیدنتم زودتر بیا منتظرتم.

مامان...

شنبه چهاردهم آبان 1384 23:27 فرناز


                             

                تو را من چشم در راهم...

 

پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 7:51 فرناز


                                                    

نازنینم

فقط 25 روز دیگه مونده تا بتونم تو رو ببینم. میخوام برات اینجا یه چیزی رو بنویسم که باقی بمونه و شاید روزی تو اونو بخونی. پریشب شب قدر بود شبی که من علیرضا رو و شاید تورو از خدا گرفتم. میخوام بدونی که در اوج ناامیدی به درگاه خدا دعا کردم که تو سالم باشی. اونقدر دلشکسته و ناامید بودم که دوست داشتم فقط گریه کنم. فردا صبح با تکونها و لگدهای تو از خواب بیدار شدم اما دیگه ناامید نبودم نمیدونم چرا. نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود اما اونقدر سبک و بی دغدغه بودم که خودم هم متعجب شدم. دیگه به اندازه یک سرسوزن هم از این اتفاق بزرگ زندگیم نمیترسم. انگار نه انگار که قبلا اتفاق بدی رخ داده بوده. حال خوبی دارم. نازنیم تو هم دعا کن......................

چهارشنبه چهارم آبان 1384 21:38 فرناز


Home | Archive | Email

JavaScript Codes