24بهمنه و باران رفته تو چهار ماه. من هم غذا دادن بهش رو شروع کردم و به هیچ عنوان با این نظریه که باید از 6 ماهگی به بچه غذا داد موافق نیستم. البته همین الان هم گاهی سیب دهن باران میذارم ولی خوب باران فقط بهش زبون میزنه و تفیش میکنه.باران دستها و تفش رو شناخته گاهی ساعتها دستهاش رو نگاه میکنه و چشمهاش از بسکی اونا رو میاره نزدیک چپ میشه ولی خوب دیگه بچم چپشم قشنگه. با تفشم بادکنک درست میکنه بعد با زبونش با بادکنکه بازی میکنه. جدیدا به این نتیجه رسیدم باران خیلی مستقله چون اگه شیرش یه چند دقیقه ای دیر بشه دیگه جیغ نمزنه شستشو میمکه و ساکت اینور اونور رو نگاه میکنه. راستی مسعود یک عالمه از عکس تو وبلاگ ایراد گرفته ولی تا وقتی دوربین نیاره اوضاع به همین منواله. در ضمن باران نطقهای قراء میکنه که در دنیا نظیرش پیدا نمیشه وای برای ما خیلی جالبه دوست میدارم خیلی خیلی. اینم بگم و برم تازه گیها وقتی باران خوابش میگیره بهش میگم مامان جون چشماتو ببند و بخواب اونم چشمهاش رو میبنده و میخوابه (آخه بچم خیلی عاقل و فهیمه. فکر کنم بشه مثل کودک فهیم چلچراغ) تا بعد...

