خوب بالاخره باران جون منم رفت تو شش ماهگی.نکته اول که باید به عرضتون برسونم اینکه باران خانم پشتش رو میکنه به من و باباش( که یعنی ما رو نمیبینه و ما هم اون و نمیبینیم) و اونقدر به کریرش فشار میاره تا از توش بیاد پایین و رو زمین بشینه اونوقت ما رو نگاه میکنه و یه لبخندی میزنه که وا شما دیدید بعد هم چون هنوز خوب نمیتونه تعادلش رو حفظ کنه میخوره زمین و خوب دیگه معلومه که چطور میشه میزنه زیره گریه و آی ده گریه کن. نکته دوم اینکه راه دهن رو کاملا یافته, قبلا ها نون که بهش میدادم اول یکی دو بار میکرد تو چشمش بعد میفهمید نون رو تو دهن میذارن نه تو چشم اما حالا با مهارت کامل نون رو میگیره و تا ته فرو میکنه تو دهنش خلاصه که راه دهن رو خوب پیدا کرده. دیروز ناهار آبگوشت داشتیم با باران و کالسکش رفتیم نون وایی نون سنگک گرفتیم و یک عالمه دعوا و جدل سر نون سنگک دیدیم و بعد هم که نونمون رو گرفتیم راهی خونه شدیم. توی راه باران که تا اون موقع نون سنگک ندیده و نخورده بود با کمی تعجب نگاه نون سنگک میکرد یک تکه ازش کندم و دادم دستش کمی نگاهش کرد و از کالسکه پرتش کرد بیرون اما بعد که فهمید این هم یک مدل نونه دست برد و نونه درسته رو برداشت تا بذاره دهنش. خلاصه که نونه سنکگ به وسیله باران کفش شد. نکته سوم قابل عرض اینکه باران رو اگه به پشت بخوابونیم سریع دمر میشه و اونقدر تقلا میکنه تا جلو بره. کم کم داره سینه خیز رفتن رو یاد میگیره. موهاش هم کماکان در نیومده و کچله ولی خوب اینطوریش هم برای ما خیلی خوشگله. فدای کله کچل و گوشهای بلبلیش بشم. تا بعد...
