از دستم در رفته باران 5 ماه و چند روزشه. دیشب رفتیم بهار براش روروک خریدیم. یه روروک نارنجی با صندلی گل گلی آبی و نارنجی. راستش از شما چه پنهون دوست داشتم کالسکه روروکش رو هم براش بخرم ولی خوب فعلا کالسکش بد نیست اگه اونم خراب بشه یا مثلا هوار روسرش خراب بشه حتما این کار رو میکنم ولی خوب هنوز بهانه خوبی برای این کار پیدا نکردم که اگه پیدا کنم در اولین فرصت خوب دیگه معلومه این کالسکه رو رد میکنم و یه کالسکه چیکو باحال میخرم. بگذرریم, بابا مسعود زحمتکش حیونکی به یمن این خرید باحال یه 50 هزار تومانی پیاده شد که باران با یک بار نشستن توی روروک مذبوربه اندازه 5 میلیون به باباش حال داد و همین بهانه ای شد برای من که از فرصت استفاده کنم و متذکر شم که در اولین فرصت کالسکه باران رو هم میعوزم. خلاصه که شب خوبی بود در ضمن یه دندونی پو هم برای باران خریدم که خوب اون هم به مقدار لازم مورد توجه باران خانم قرار گرفت. براتون بگم که باران خانم کمی تا قسمتی میشینه و گاهی البته خیلی کم کنترلش رو از دست میده و خوب دیگه اگه بشه گریه هم میکنه. صبحها سرلاک میمیله و نهار و شام سوپ یا هرچی که ما میخوریم. خوشبختانه راه دهن رو خوب پیدا کرده و تو خوردن جا نمیمونه. عشقه مامانه و تمامه مدتی که بیداره باید منو ببینه و من کنارش باشم البته همراه با آهنگ های شاد و نی نای نای. شلوارلی بگی میپوشه و کلاه قرمزه لبه دار سر میکنه و میره بیرون یه آمبولانس تو خیابون پشتش راه می افته و کشته مرده ها رو جمع میکنه. علاقه وافری به کنترل تلویزیون داره به همین مناسبت زده زمین شکوندتش البته دوست داره سرش رو بکنه تو دهنش و بزنه به لثه هاش که خوب این کار هم مثل انرژی هسته ای حق مسلمشه. باباش قول داده ببرتمون نمایشگاه کتاب تا بقیه کتابهای نی نی توپولی رو بخریم و خلاصه هوارتا برنامه دیگه که بعدا براتون میگم. تا بعد...

